خلوت دل

خلوت د ل با یاد تو طنین اندازد

                           حرمت عشق با ناز تو کمین اندازد

بارگاهی است زیبا، دیار عشق را

                            که هر بت مغرور را زمین اندازد

تو را می شناسم

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد. مرد به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم‌ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود. پیرمرد در فکر فرو رفت..
ادامه نوشته

عشق واقعی

زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می‌راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می‌ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می‌کنم، من خیلی میترسم.” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟” مرد جوان: “مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی‌تونم راحت برونم، اذیتم می‌کنه.”
 
 
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه نوشته

احترام

به سلامتی اونایی که...

 به پدر و مادرشون احترام میزارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچیک بشن....


کوچیکترها هرگز بزرگ نمیشن ......

 

منبع وبلاگ اتاق تنهایی من

 

جملات زیبا گیله مرد

بیا تا لیلی و مجنون شویم,افسانه اش با من...

بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش بامن...

 بیا با من به شهر عشق رو کن،خانه اش با من...

."""" بیاتا سر به روی شانه هم راز دل گوییم"""..... اگر مویت چو روزم شد پریشان،شانه اش بامن....

 سلام ای غم،سلام ای آشنای مهربان دل...... پر پرواز واکن چون پرستو،لانه اش بامن..

. مگو دیوانه کو،زنجیر گیسو را زهم واکن.... دل دیوانهِ دیوانه دیوانه اش.... ،با من

 در این دنیای وانفسای حسرتزای بی فردا.... خدایا عاشقان را غم مده،شکرانه اش بامن...

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد.... تو گرمم کن به افسون،گرمی افسانه اش بامن....

چه بشکن بشکنی دارد ،فلک در کار سرمستان ...تو پیمان بشکنی،نشکستن پیمانه اش بامن

"عطوفت عشق"

       

من از قبیله ی بارانم و از قبیله ی عطوفت،با من از شکفتن بگوئید

دیرگاهیست که گیاه هرزه در چشم چمن به خودنمائی در آمده و

سکوت سبز آغشته ی زردی هجر گشته است.

مرا به بزم باران بطلبید و شبنم عشق را به ترنم نگاهتان بنشانید و

عشق را به ترنم نگاهتان بنشانید و عشق را که به مرداب طعنه ها 

کشانده اید دریابید.

به حضور چکاوکان و شکوه قاصدکان،در این بیابان جفا

می اندیشم ای سپیدار وفا!قسم به نام و شکوه تو که از باور سبز

می گویم و از زردی دروغ بیزارم!

ای آن که بر بالای خاطره های شکسته ای،از مرهم وفا می گویم و

ای آن که به تاک لحظه ها خرده می گیری با تو از دختر رز بهار

می گویم.

شلاق رعد بهانه ها را به جان خریدارم و به زخم آرزوهایت بوسه

می زنم.

عشق...

       

روزی آمدیم بی آنکه بدانیم عشق چیست٬احساس چیست

اما در گذر زمان فهمیدیم ک چرا آمدیم.

می اندیشیم:آری آمدیم تا باشیم تا لمس کنیم یکدیگر را با حرفهایمان٬

در آغوش بکشیم دلهایمان را٬و باشیم تا درک کنیم کلمه ی (زوج)را

و میدانیم که باید شاد باشیم زیرا در این زمان به جزء عاشق بودن هیچ شادی نیست٬فقط عشق است

که شاد میکند و میگریاند از شوق .

و زمانی همدیگر را درک میکنیم که عشق را هر چند کوتاه یا طولانی احساس کرده باشیم.

عشق کلمه ایست مقدس٬باید عبادت کرد هر روز خداوندی را که نعمتی داد اینچنین تا همه وارد قلبهای

یکدیگر شوند و بمانند تا ابد٬پس باید درک کنیم

چون میدانیم چیست عشق!!!!!

عید 91

بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی.

امید آن که کهنه رفته باشد به نیکویی و این نو آید ب شادی

عشق یعنی...

عشق يعني انتظار و انتظار
                                عشق يعني هر چه بيني عکس يار
 
            عشق يعني شب نخفتن تا سحر
                                عشق يعني سجده‌ها با چشم تر
 
            عشق يعني ديده بر در دوختن
                                عشق يعني از فراقش سوختن
 
            عشق يعني سر به در آويختن
                                عشق يعني اشک حسرت ريختن
 
            عشق يعني لحظه‌هاي ناب ناب
                                عشق يعني لحظه‌هاي التهاب
 
            عشق يعني بنده فرمان شدن
                                عشق يعني تا ابد رسوا شدن
 
            عشق يعني گم شدن در کوي دوست
                                عشق يعني هر چه در دل آرزوست
 
            عشق يعني يک تيمم يک نماز
                                عشق يعني عالمي راز و نياز
 
            عشق يعني يک تبسم يک نگاه
                                عشق يعني تکيه گاه و جان پناه
 
            عشق يعني سوختن يا ساختن
                                عشق يعني زندگي را باختن
 
            عشق يعني همچو من شيدا شدن
                                عشق يعني قطره و دريا شدن
 
            عشق يعني پيش محبوبت بمير
                                عشق يعني از رضايش عمر گير
 
            عشق يعني زندگي را بندگي
                                عشق يعني بندگي آزادگي

شعر آذری 3

دئییز لیلایه تا بیلسین نجابتده سارای تکدی

                                              اونو مجنون اوجالدیبدی بونون احساسی گویچکدی

بو گول گورکملی احساسین گوزل لیکدن گوزل چکدی

                                              سو سسلنسه اگر بیر گون دئیر چوخدور سوزوم والله

سارای دان گورمه دی گویچک نجابتده گوزوم والله

شاعر:سعداله دنیوی

شعر آذری 2

آغلاییم هانسی غمه هانسی گونومدن دانیشیم

وار کیمیم کیم له کوسوم یا بله کیمدن باریشیم

آییریم هانسی لاری کیم لره آیا قاریشیم

تکدی الله یم اوزو منده کی واللهی تکم

سرنوشتیمده واریم محنت دنیانی چکم

شاعر: سعداله دنیوی

فرض کنید...

فرض کنید....

به شما این امکان را میدهند که از بین سه نفر یک رئیس برای دنیا انتخاب کنید که بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کرده صلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد.

بین این سه داوطلب کدام را انتخاب می کنید.

 ولی قبل از این انتخاب به این سوال پاسخ دهید:شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید...

زن حامله ای می شناسید که هشت فرزند دارد.سه فرزند او ناشنوا،دو فرزند کور و یکی عقب مانده هستند.درضمن خود این خانم مبتلا به مرض سیفیلیس است.از شما مشورت می خواهد که آیا سقط جنین کند یا نه...با تجارب زندگی که دارید به ایشان چه پیشنهادی می دهید؟

خواهید گفت سقط جنین کند؟

 

فعلا بریم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان

شخص اول:

او با سیاستمداران رشوه خوار و بد نام کار می کند،از فالگیر و غیب گو و منجم مشورت می گیرد،در کنار زنش دو معشوقه دارد.شدیدا سیگاری بوده و روزی هم  ده لیوان مشروب می خورد.

شخص دوم:

از دو محل کار اخراج شده،تا ساعت 12 ظهر می خوابد.در مدرسه چند بار رفوزه شده،در جوانی تریاک می کشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد.ایشان روزی یک بطری ویسکی می خورد،بی تحرک و چاق است.

شخص سوم:

دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده،گیاهخوار بوده و دارای سلامت کامل هست.به سیگار و مشروب دست نمیزند و در گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده.

 

به چه کسی رای می دهید؟

.

.

.

کاندید اول:فرانکلین روز ولت

کاندید دوم:وینستون چرچیل

کاندید سوم:آدولف هیتلر

چه درسی میگیریم؟

راستی خانم حامله فراموش نشود؟

اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین می دادید،همان بس که لودینگ فان بتهوون را به کشتن می دادید!!

 پس چه درسی گرفتیم؟

 «پیش داوری خوراک روزمره ی ما انسانها،از بزرگترین اشتباهات بشر است.»

برات آرزو میکنم...

برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي،
و اگر هستي ،  كسي هم
به تو عشق بورزد
و اگر
اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،
از جمله دوستان بد و ناپايدار ........
برخي نادوست و برخي دوستدار ...........
كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگي بدين گونه است ،
برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي......
نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،
كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا كه زياده به خود غره نشوي .


و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري .....
تا در لحظات سخت ،
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،
همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد
همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ،
نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........
چون اين كار ساده اي است ،
بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند .....
و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.
و اميدوارم اگر جوان هستي
،تسليم نا اميدي نشوي
خيلي به تعجيل ، رسيده......
و اگر رسيده اي، به جوان نمائي اصرار نورزي ،
و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي...........
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك
سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد.....
چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت....
به رايگان......
اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روييدنش همراه شوي ،
تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.
به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي.....
و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي
" اين مال من است " ،
فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است
و در پايان اگر مرد باشي آرزومندم زن خوبي داشته باشي
و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،
كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،
حرف برانيد تا از نو بيآغازيد باز هم از عشق...
اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،

ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ....

   

قوجا جوان                1390/12/5

 

گرچه عشق اهلی ایچر باده نی جان ساغلیغینا

ایچیرم جام شرابی یارادان ساغلیغینا

ایچیرم سل ده سارا داغدا چوبان ساغلیغینا

ایچیرم مین گول ایچینده بیر تیکان ساغلیغینا

جوانی آیریلیق آخرده قوجالدار بیلیرم

ایچیرم بیر قوجا شکلینده جوان ساغلیغینا

باده ساتان           1390/12/5

 

قورخورام غملی سوزوم سینه ده خاموش اولسون!

سرنوشتیم کیمی عشقیمده فراموش اولسون!

ساقی سیز باده یاپیشمیر منه ای باده ساتان

ایکی پیمانه گتیر با هم ایچک نوش اولسون!

 



آسمان آن شب کمی آشفته بود
ماه غمگین بود و گویا خفته بود

سایه بود و خالی از مهتاب شب
من اسیر غم در آن گرداب شب

دل ز نوش غم چو مستان گشته بود
سوز دل سوز نیستان گشته بود

بغض من بشکست آنشب ناگهان
از صدای ساز بی وقت شبان

راز من بر هر کسی شد آشکار
آنشب از بس بود این دل بی قرار

باز لیلی راه را گم کرده بود
بهر هر مجنون تبسم کرده بود

باز باید عاشقی بی می شوم
باز یک بازیچه دست نی شوم

سینه ام را وقف سوز نی کنم
بهر این دل ناله و هی هی کنم

بخت بد دیگر برایم رو شده
پشت هم غم ها که تو در تو شده

عشق با او برگ پایانی نداشت
خشک چشمم ذره بارانی نداشت

این خراب آباد دل آباد بود
کوه ویران،برد با فرهاد بود

عشق بر هر کس سرایت کرده است
از جدایی ها روایت کرده است

حاصلش تنها فقط رسوا شدن
ناگهانی غرق در غم ها شدن

من ندانستم دو چشمم کور بود
خواب و رویایی سراسر شور بود

در خیالی خام همچون حور بود
آشنایم بود و لیکن دور بود

صورتم بهرش پر از چین گشته است
یارم از آن کدامین گشته است

با خیالش صبح را شب میکنم
شب به شب از دوریش تب میکنم

تب به من حال رهایی میدهد
نوشداروی جدایی میدهد

رقص اشک و آه بر چشم ترم
رقص شبنم های تب بر پیکرم

از جدایی پایکوبی میکنند
بهر این دل کار خوبی میکنند

سوز دل از آتشش فریاد شد
سرنوشتم بدتر از فرهاد شد

با توام فرهاد شیرینت چه شد
آرزوی پاک دیرینت چه شد

باز کوه بیستون در انتظار
مرگ شیرین حیله دشمن تبار

هان ای مجنون چرا اینگونه ای
دیده ات پر خون چرا اینگونه ای

باز برخیزید از خواب گران
باز مستی سر دهید ای عاشقان

در خیالم با که میگویم سخن
ای دل مجنون چه می خواهی ز من

لیلی و مجنون فقط افسانه بود
آه مجنون این دل دیوانه بود

بعد از این بر او نیم عاشق تبار
نیست با این بیستون ها هیچ کار

کاش میدانستم این را پیشتر
هر که عشقش بیش دردش بیشتر

شک ندارد دل پشیمان میشود
در شبی تنها پریشان میشود

آن زمان دل از مداوا خسته است
لیک بر یاری دگر دلبسته است

عشق هميشگي است اين ما هستيم که ناپايداريم }
عشق متعهد است مردم عهد شکن
{عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند

 

 

 

 

گفتگو با خدا …

 

 
گفتگو با خدا
 
 
 
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 
 
 
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
 
 
گفتم : اگر وقت داشته باشید 
 
 
خدا لبخند زد
 
 
وقت من ابدی است 
 
 
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
 
 
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
 
 
خدا پاسخ داد …
 
 
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 
 
 
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  
 
 
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
 
 
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 
 
 
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 
 
 
زمان حال فراموش شان می شود 
 
 
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 
 
 
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 
 
 
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 
 
 
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم  
 
 
بعد پرسیدم …
 
 
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
 
 
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 
 
 
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 
 
 
اما می توان محبوب دیگران شد 
 
 
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 
 
 
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 
 
 
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
 
 
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 
 
 
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 
 
 
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  
 
 
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  
 
 
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 
 
 
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 
 
 
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  
 
 
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند  
 
  
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 
 
 
همیشه

زمستان می اید

تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه   صدای خنده رو هیچکس نمیشنوه از این خونه

تو رفتیو نگاه من یه دریا دردو غم داره یکی انگار توی سینم گل یس داره میکاره

بی تو قلب جهنم هم مثله خونه واسم سرده

با اون حالی که تو رفتی محال بازی برگرده

 

 

دارم یخ میزنم بی تو تا فرصت هست آخه برگرد

تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد

جای خالی تو داره همه دنیامو میگیره

بی تو آسون ترین کارا واسم سختو نفس گیره

بی تو هم صحبت شبهام همین چهاردونه دیواره

بی تو این سقف هم سقف نیست ازش دلتنگی میباره

*تمام سال من بی تو  پر از سوز زمستونه

صدای خنده رو هیچکس نمیشنوه از این خونه

تو رفتیو نگاه من یه دریا دردو غم داره

یکی انگار توی سینم گل یس داره میکاره

بی تو قلب جهنم هم مثله خونه واسم سرده

با اون حالی که تو رفتی محال بازی برگرده

 

 

دارم یخ میزنم بی تو تا فرصت هست اخه برگرد

تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد

جای خالی تو داره همه دنیامو میگیره

بی تو آسون ترین کارا واسم سختو نفس گیره